سلام
سلام عشق من
چیه ؟ تعجب کردی که باز صدات کردم عشق من ؟
آره درست شنیدی تو همیشه عشق من باقی خواهی ماند تا آخرین لحظه ی عمرم
راستی دیدی ؟
فک میکردی یه روز منو انقد داغون کنی ؟ نه .. اصلا فکرشم نمی کردی میدونم
ولی بیا و ببین با رفتنت چه بلایی سرم آوردی
ببین چه داغونم کردی
هه مهم نیست دیگه تموم شد
آنکه هر روز هوس سوختن ما میکرد
کاش امروز بود و تماشا میکرد
میدونی امروز واسه چی اومدم ؟
اومدم بهت تولدتو تبریک بگم
نمیشد نگم دق میکردم
تو همه وجودم بودی
هنوزم باورم نمیشه روز تولدته و دستت تو دستم نیست
یادته پارسال گفتی به امیده اینکه سال دیگه باهم باشیم ؟
این حرفاته که آتیشم میزنه این حرفات یادم نمیره
بگذریم
نمیخوام اینجارو غمگین کنم آخه امروز تولدته ، تولده عشق من
پس ...
تولد واژه ای ست در پی معنا شدن، مفهومی ست در تب و تاب رسیدن، تولد گاه بهانه ای ست برای دلتنگ خود شدن، نشانه ای ست برای جستجوی خویش. تولد گاهی بهانه ای ست برای یک جمع دوستانه برای چند لحظه با هم خندیدن، برای خرید یک شاخه گل برای جاری شدن یک قطره اشک و کشیدن آهی از سر دلتنگی. تولد علامتی است پر معنا در سر رسید زندگی ما، گاه بهانه ای ست برای نوشتن یک متن یا سرودن یک شعر، تولد گاه بهانه ای ست برای فریاد بودن، رهایی از پیله ی تنهایی و اندکی به دنبال خود گشتن، تولد مفهومی ست ناپیوسته در زندگی امروز ما و عشق مفهومی ست پیوسته.. با عشق زندگی کن تا پیوسته متولد شوی
تولدت مبارک عزیزم
بیاین
همه بیاین دست بزنین
درسته اینجا نیستی ولی من که نامرد نیستم تولدتو میگیرم ، مثل هر سال...

آهان راستی کیک هم برات گرفتم بیا فوتش کن تا هزار ساله بشی
واسه کسی که دوسش داری ...

هزار ساله شدم
امروز که تولد توست
برای تو َبرای چشمهای تو
هدیه ام ناقابل است
خاطراتی از فرداهامان
برای بودنت
همراه ترانه های خیس و باران خورده چشمهایم...
و من َ در هر تولد تو
باز زنده می شوم.
.
.
.
کاش بودی تا دلم تنها نبود...
( تولدت مبارک ای عشق رفته ی من )